چرا برخی از اختلالات روانی پاسخی به ناملایمات در خانواده هستند؟

اختلالات روانی می توانند در بعضی از زمان ها کمک حال خانواده ها باشند. هر چند شاید تعجب برانگیز باشد که چگونه یک مشکل روانی می تواند به ما کمک کند. طبق گفته روان شناسان یک سری اختلالات در کنار مشکلاتی که دارند مزایایی هم ایجاد می کنند. شکست در زندگی هر فرد اتفاق می افتاد. خانواده ها باید تمرکز خاصی بر تربیت فرزندان خود داشته باشند. این که در دوران کودکی چه نوع روش مراقبتی را برای کودکانتان انجام دهید بسیار مهم است.

آزار عاطفی در دوران کودکی باعث ایجاد اختلالات روانی می شود. طوری که حتی این شخص خصوصا اگر زن باید در آینده و در ازدواج خودش دچار مشکلاتی خواهند شد. نحوه درمان  آزار عاطفی در دوران کودکی نیز متفاوت است. گاهی اوقات ژنتیک خانوادگی می تواند این مشکل به به وجود بیاورد. اما موضوع مهم این است که این گونه افراد چه فشار های روانی را در جوامع متحمل می شوند. روان شناسان نظریه های مختلفی برای برخورد با این گونه افراد ارائه داده اند. یکی از مواردی که در دنیای امروز مورد بحث است ناملایمات زندگی است.

اختلالات مختلف در دنیا و ناملایمات زندگی

برای ارتباط با روانشناس کلیک کنید ارتباط با روانشناس

هر فردی می تواند در طول زندگی خود اختلالات مختلفی را تجربه کند. یکی از اختلالاتی که درباره آن صحبت کردیم اختلالات روانی است. اختلالات در افراد مختلف متفاوت است. برخی افراد هستند که ممکن است به خاطر اتفاقات در دوران کودکی دچار اختلالات روانی شوند. ورزش یکی از راه هایی است که به ما در هر مشکلی می تواند کمک کند. شما می توانید از طریق مشورت با درمانگران هم مشکلات روانی خود را بهبود ببخشید. یکی از نکاتی که باید بدانید این است که بتوانید مدیریت داشته باشید. تشخیص و مدیریت بیماری می تواند به شما کمک کند تا روند درمانی بهتری داشته باشید.

ناملایمات زندگی – اختلالات روانی

در این زمینه به خصوص باید در نظر داشت که با یک نوع از یک فرایند نمی توان گفت که شما دارای آن مشکل هستید. یکی از نکاتی که همه باید بدانند این است که با استفاده از یک یا دو مورد نمی توان تایید کرد که اختلالاتی وجود دارد یا خیر. در ادامه این مقاله که در وبسایت همکده به عنوان اولین و بزرگ ترین مرکز مشاوره تلفنی  روان شناسی در ایران و ارائه دهنده خدمات مشاوره و روان شناسی نوشته شده است می خواهیم در ارتباط با چرا برخی از اختلالات روانی پاسخی به ناملایمات در خانواده هستند، صحبت کنیم.

نکته ای در ارتباط با این زمینه

اثبات اختلالات روانی شجاعت زیادی می طلبد.

چگونه ناملایمات زندگی و اختلالات روانی مغز را تغییر می دهد؟

آزار عاطفی در دوران کودکی و بی توجهی در دوران کودکی می تواند منجر به تغییرات دائمی در مغز انسان در حال رشد شود. به نظر می رسد این تغییرات در ساختار مغز به اندازه کافی قابل توجه است که به طور بالقوه باعث ایجاد مشکلات روانی و عاطفی در بزرگسالی می شود، مانند اختلالات روانی و سوء مصرف مواد. حدود 14 درصد از افراد در کشور های مختلف گزارش می دهند که در دوران کودکی خود سوء استفاده عاطفی یا بی توجهی را تجربه کرده اند. سوء استفاده عاطفی می تواند شامل موارد زیر باشد:

  • توهین، ناسزا گفتن یا فحش به کودک
  • تهدید به آسیب جسمی کودک

چگونه ناملایمات زندگی به مغز آسیب می رساند؟

در عوض، اثرات آن شما را تا بزرگسالی همراهی می‌کنند و اوضاع را کمی پیچیده‌تر از آن چه در غیر این صورت می‌شد، می‌سازند. ممکن است متوجه شوید که کمی بیش از حد با شرایط سلامت عاطفی و جسمی دست و پنجه نرم می کنید.

چرا ناملایمات زندگی و اختلالات روانی شما را قوی‌تر می‌کند؟

زندگی سخت است، به خصوص زمانی که باید به طور دوره ای با ناملایمات زندگی مقابله کنید. با این حال، این چیزی است که هر کسی باید در مقطعی با آن مقابله کند. اگر به درستی با آن رفتار شود، می تواند شما را قوی تر کند. خبر خوب این است که اکثر مردم از پس این روزهای سخت بر می آیند و به عنوان فرد بهتری در طرف مقابل ظاهر می شوند. آن‌ها قوی تر، عاقل تر و با انگیزه تر از همیشه هستند. ممکن است متناقض به نظر برسد، اما همانطور که مشاوران توضیح می دهند، گذراندن دوران سخت شما را قوی تر می کند. در این‌جا چیزی است که آن‌ها در مورد آن می گفتند.

سختی و فشار زندگی چیست؟

فرهنگ لغت آن را به عنوان حالت یا نمونه ای از دشواری یا بدبختی جدی یا مداوم تعریف می کند. این چیزی است که ممکن است اختلالات روانی شما را نابود کند و شما را تا ته قلب ناامید نشان دهد. این اصطلاح را به عنوان موانعی در زندگی تان در نظر بگیرید که غلبه بر آن‌ها سخت است یا سختی هایی که به نظر می رسد رویارویی با آن‌ها تقریبا غیرممکن است. روزهای سخت نسبی هستند. بسته به وضعیت اجتماعی-اقتصادی، تفاوت‌های فرهنگی، جنسیت، اعتقادات مذهبی و غیره می‌تواند از فردی به فرد دیگر متفاوت باشد.

چرا برخی از اختلالات روانی پاسخی به ناملایمات هستند؟

این روزها، یافتن افرادی که مشکل روانی ندارند، چالش برانگیزتر از کسانی است که مشکل ذهنی دارند. آخرین آمار نشان می دهد که حداقل 46.6 میلیون در کشور های اروپایی دارای بیماری های روانی مانند افسردگی، اضطراب و اختلال استرس پس از سانحه هستند. آیا ناملایمات می توانند به جای عدم تعادل شیمیایی در مغز، مقصر این اختلالات روانی رایج باشند؟

چه می شود اگر افرادی که با PTSD مبارزه می کنند به ناملایمات واکنش نشان دهند و این ربطی به شیمی مغز آن‌ها نداشته باشد؟ ADHD ممکن است در گذشته به عنوان یک غریزه بقا تکامل یافته باشد. اما در دنیای مدرن به خوبی به مردم خدمت نمی کند. آیا تحقیقات کنونی به دانشمندان و متخصصان پزشکی کمک خواهد کرد تا دیدگاه متفاوتی در مورد اختلالات روانی ایجاد کنند؟

مسائل بهداشت روانی در مقابل ناملایمات

هنگامی که شما اختلالات روانی قابل تشخیص دارید، اکثر متخصصان سلامت روان برای شما دارو تجویز می کنند. با این حال، برخی از محققان ادعا می کنند که بیماری هایی مانند PTSD، اضطراب یا افسردگی ممکن است ژنتیکی نباشند. آن‌ها این سوال را مطرح می کنند که آیا هر یک از این‌ها شرایط پزشکی واقعی هستند یا خیر.

دارو برای شرایط فیزیکی این اختلالات

دارو برای اکثر شرایط فیزیکی می تواند علائم را درمان یا مدیریت کند. چرا بین سال های 1999 تا 2014، آمار نشان می دهد که مصرف داروهای ضد افسردگی 65 درصد افزایش یافته است؟ با این حال، اعداد و ارقام باعث کاهش افسردگی، اضطراب و سایر مسائل روانی مرتبط نمی شود. شاید تصادفی نباشد که برخی از نواحی ناپایدار جهان موارد بیشتری از افسردگی و اضطراب دارند. تحقیقات دانشگاه کوئینزلند در استرالیا نشان می دهد که این شرایط روانی در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا بیشتر است. تقریباً پنج درصد از هر کشور دارای شهروندانی با اضطراب، افسردگی یا هر دو هستند.

آسیب ها و اختلالات روانی باعث چه چیزی می شود؟

با توجه به این آمار، تحقیقاتی که اخیرا توسط مجله انسان شناسی فیزیکی منتشر شده است، بیان می کند که مشکلات ممکن است باعث PTSD، اضطراب و افسردگی شوند. نویسندگان پیشنهاد می‌کنند که این شرایط می‌تواند واکنشی تکاملی به موقعیت‌های نامطلوب باشد تا واکنش شیمی نامتعادل مغز. آیا این اختلالات روانی می توانند پاسخ های غیرارادی به خطراتی مانند غریزه بقای مغز باشند؟ محققان بر این باورند که اضطراب می تواند در مبارزه، فرار یا واکنش ضعیف نقش داشته باشد. استرس شما را نسبت به شرایط خطرناک بیش از حد آگاه می کند.

نکته ای در ارتباط با این زمینه

آن‌ها استدلال می کنند که افسردگی ممکن است پاسخی باشد که بدن شما را از خطر بالقوه هشدار می دهد. با احساسات افسرده، شما تمایل دارید در موقعیت های منفی زندگی خود نشخوار فکری کنید. این توجه متمرکز می تواند راه بدن برای شناسایی مشکلات و ایجاد راه هایی برای اجتناب از آن‌ها در آینده باشد.

اختلال بیش فعالی و اختلالات روانی

این طبیعت انسان است که ادعا کند نشانه هایی را که پزشک به شما می دهد غلط است. آیا تا به حال به شما گفته اند که عصبی یا افسرده هستید؟ شما ممکن است در برابر این گونه حرف ها آسیب زا  باشید.  وقتی بیماری را پذیرفتید، ممکن است بدون اینکه متوجه شوید خود را محدود کنید. این محققان معتقدند که برچسب زدن مجدد افسردگی، اضطراب و ADHD ممکن است ضروری باشد. اگر افسرده یا مضطرب هستید، آیا با یک مشکل مغزی پزشکی کنار می آیید یا مغزتان سعی می کند خود را با سختی ها وفق دهد؟

نکته ای در ارتباط با این زمینه

به طور کلی، پزشکان اختلالات روانی را “درمان” نمی کنند. اما می توانید علائم را با روش های درمانی و رفتاری مدیریت کنید. علاوه بر این، می توانید یاد بگیرید که چگونه بر یک موقعیت نامطلوب غلبه کنید. احتمالات مختلف به نحوه برچسب گذاری آن‌ها بستگی دارد.

بیش فعالی در کودکان در گذشته

در گذشته، ADHD کمتر شناخته شده بود، و کودکانی که از این علائم رنج می‌بردند، به عنوان افراد بیش از حد کنجکاو یا بیش از حد پر جنب و جوش برچسب‌گذاری می‌شدند. به جای این که متوجه شوند این کودکان مشکلاتی دارند که نمی توانند بیان کنند، اغلب در خانه و مدرسه به دلیل «کودک بد» تنبیه می شدند. تا زمانی که متخصصان پزشکی تحقیق کردند متوجه شدند که این کودکان دارای اختلالات روانی هستند و متفاوت از همسالان خود یاد می گیرند.

خودتان را جای این کودکان بگذارید تا مشکلات را درک کنید

اگر به عنوان یک کودک مبتلا به ADHD یا در بزرگسالی با اختلال کمبود توجه (ADD) تشخیص داده می شدید، می‌توانستید با ناامیدی این بیماری کنار بیایید. در نسل گذشته، ممکن است سهم خود را از تنبیه بدنی داشته باشید. شاید معلم‌هایتان شما را «غیر قابل مهار» می‌دانستند و شما را به کلاسی از بچه‌های استثنایی دیگر جمع می‌کردند. در آن‌جا، آن‌ها نیازهای شما را نادیده گرفتند.

همیشه بهترین راه یادگیری الگوبرداری نیست

الگوی دانش آموزانی که ساعت ها می نشینند و به صحبت های معلم گوش می دهند بهترین راه برای یادگیری برای هر کودکی نیست. شاید شما احساس عصبی و بی قراری می کردید و در ساکت ماندن هنگام درس مشکل داشتید. معلمان شما ممکن است علائم را بی احترامی بدانند یا این که شما یک مشکل شناختی داشته اید. در نتیجه، ممکن است مشروط شده باشید که مدرسه و یادگیری را با تنبیه سخت، تحقیر و عدم پذیرش یکی بدانید.

تا دیر نشده با یه مشاور متخصص صحبت کن
منابع
وبسایت powerofpositivity

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا