سبک دلبستگی دوران کودکی: چند نکته برای تربیت فرزندان امن و شاد

دلبستگی در کودکان گزینه مهم دنیای امروز است. کودکان حساس هستند. همه ما می دانیم که کودکان نیاز های به مراتب بیشتری نسبت به بزرگسالان دارند. اما نکته ای که باید بدانید این است که آن ها هم باید محدودیت های داشته باشند. در واقع باید حد تعادل را برای کودکان رعایت کرد. شما اگر همیشه تابع کودک خود باشید به او آسیب خواهید زد. از آن سمت هم اگر بخواهید جلوی او جبهه بگیرید در آینده فردی محتاج به محبت خواهد بود. در ادامه می خواهیم ببینیم که سبک  دلبستگی  دوران کودکی: چند نکته برای تربیت فرزندان امن و شاد چگونه است. سبک های دلبستگی و اندازه گیری آن یکی از رفتار هایی است که موضوع امروز ما نیز هست.

این رفتار ممکن است در هر فردی به وجود بیاید. این که بگوییم فرد چه نوع رفتاری را در چه لحظه ای انجام خواهد داد غیر قابل پیش بینی و درست نیست. نحوه مدیریت رفتار ها باید زیر نظر روان شناس و مشاور باشد. وقتی یک مشاور با شخص مورد نظر صحبت می کند رفتار های او را تشخیص می دهد. تشخیص رفتار باعث می شود که مشاور بداند چه کاری انجام دهد تا فرد بتواند رفتار خود را مدیریت کند. در ادامه این مقاله که در وبسایت همکده به عنوان اولین و بزرگ ترین مرکز مشاوره تلفنی  روان شناسی در ایران و ارائه دهنده خدمات مشاوره و روان شناسی نوشته شده است می خواهیم در ارتباط با سبک دلبستگی دوران کودکی: چند نکته برای تربیت فرزندان امن و شاد صحبت کنیم.

دلبستگی فرزند شما به شما در بزرگسالی او چه تاثیری می گذارد؟

دلبستگی دوران کودکی

به عنوان والدین، ​​آیا تا به حال فکر کرده اید که دلبستگی فرزند شما به شما در بزرگسالی چه تاثیری می گذارد؟ دلبستگی مفهومی است که غالباً در نقشی که در دوران کودکی و پس از آن ایفا می کند، دست کم گرفته می شود. بسیار مهم است که والدین یا مراقبان بهترین راه را برای ایجاد دلبستگی مثبت در کودکان بیابند. این فرایند آن ها را به کودکان و بزرگسالان سالم از نظر روحی تبدیل کرده و شکل می دهد. این مقاله با داشتن اطلاعاتی در مورد سبک های دلبستگی کودکان موارد مختلف را بررسی می کند. این که چگونه دلبستگی های ایمن در کودکان می تواند بهترین ها را در آن ها به نمایش بگذارد. همچنین چندین سوال در مورد دلبستگی را بررسی و به آن ها پاسخ می دهد.

نگاهی به نظریه دلبستگی دوران کودکی

روانپزشک کودک جان بولبی بنیانگذار نظریه دلبستگی دوران کودکی در نظر گرفته می شود. آن چه که به نظر بولبی علاقه داشت این بود که کودکان چگونه با دیگران  ارتباط برقرار می کنند.  و این چگونه در ذهن و رفتار آن ها شکل می گیرد.  باولبی هنگام جدا شدن از والدین خود، به ویژه در حضور یک غریبه یا در مکان ناآشنا، متوجه ناراحتی کودکان شد. این امر باعث شد تا بالبی آن چه را که امروزه به عنوان نظریه دلبستگی دوران کودکی از آن یاد می شود توسعه دهد.

این نظریه بر اساس ایده های بولبی است. این که چگونه کودکان از ناراحتی، رفتار، فقدان و جدایی از مراقب خود احساس می کنند. باولبی یک سه گانه بسیار اصلی و پیشگامانه از کتاب ها با عنوان دلبستگی و ضرر نوشت.

نکته ای در ارتباط با این زمینه

یکی از شاگردان و همکاران بولبی، مری اینسورث، ایده های خود را یک قدم جلوتر برد. او با توجه به علاقه اش به روانشناسی رشد، با پیش بردن مجموعه ای یاری رساند. این مجموعه از آزمایشات موسوم به “وضعیت عجیب” به پیشبرد ایده های بالبی کمک کرد.

این یک روش استاندارد بود که به بررسی تفاوت دلبستگی بین کودکان مختلف می پرداخت

این یک روش استاندارد بود که به بررسی تفاوت دلبستگی بین کودکان مختلف می پرداخت. در “وضعیت عجیب”، مادر کودک را در یک سری سناریوها و تنظیمات در اتاقی رها می کند. کودک با یک غریبه، کاملاً تنها می نشیند و بعد از آن دوباره به مادر خود می پیوندند. اما در ابتدا باید مادر  آنجا را ترک کرده باشد. سپس محققان رفتارهای کودک را نسبت به مادر مشاهده کردند و سبک دلبستگی آن ها را بر اساس تعامل ارزیابی کردند.

نقش سبک های دلبستگی در دوران کودکی

دلبستگی دوران کودکی

نقش دلبستگی تقریباً همه کودکان به یک مراقب وابسته می شوند. اما همه کودکان به مراقبان خود وابستگی مثبت ندارند و به طور کلی دلبستگی های مثبت ایجاد می کنند. این فرایند بسیار بستگی به واکنش و حساسیت مراقبین نسبت به نوزاد دارد. پیوند مطمئن در اوایل زندگی می تواند بر سلامت روانی بلند مدت و تاب آوری کودکان تأثیر مثبت بگذارد. یک دلبستگی مثبت و ایمن همه تغییرات را در نتایج زندگی کودک ایجاد می کند. سبک های دلبستگی کودکان به صورت مثبت  در ادامه توضیح داده خواهد شد.

سبک های دلبستگی معمولاً به دو دسته ایمن یا ناامن طبقه بندی می شوند

سبک های دلبستگی معمولاً به دو دسته ایمن یا ناامن طبقه بندی می شوند. آن ها به نحوه ارتباط یک فرد با دیگری اشاره می کنند. سه نوع سبک دلبستگی ناایمن در کودکان وجود دارد. دو مورد از آن ها توسط Ainsworth، Blehar، Waters و Wall کشف شد.  سوم (دلبستگی نامنظم) بعداً توسط Main و Solomon پیدا شد. تنها یک سبک دلبستگی ایمن وجود دارد که به آن سبک دلبستگی سازمان یافته نیز گفته می شود. ما ابتدا سه سبک ناامن و نقش آن ها در دوران کودکی را بررسی می کنیم. و این کار قبل از توضیح سبک دلبستگی ایمن می باشد.

نقش یک سبک دلبستگی دوسویه (یا مضطرب-مشغول)

کودکانی که دارای سبک دوسویه یا مضطرب هستند، به مراقبان خود می چسبند.  مضطرب و مراقب در برابر غریبه ها هستند. هنگامی که مراقب آن ها را ترک می کند، ناراحتی خود را نشان می دهند. اما وقتی برمی گردند، مبهم می مانند. Ainsworth و همکاران دریافتند که چنین کودکانی در هنگام ارتباط مجدد با مادر خود مقاومت می کنند. حتی به خاطر رها کردن آن ها با مادرشان پرخاشگری می کنند. بررسی سبک های دلبستگی دوسویه در کودکان نتایجی را نشان داد.  مادرانی که توانایی مادری خود را پایین آورده اند تمایل به داشتن فرزند با این نوع سبک دلبستگی دارند. این یک سبک دلبستگی بسیار رایج نیست، زیرا کمتر از 15 نوزادان این را نشان می دهند.

نکته ای در ارتباط با این زمینه

دلبستگی دوران کودکی

این سبک دلبستگی می تواند وابستگی بیش از حد کودک را به مراقب ایجاد کند. کودک به افراد غریبه مشکوک است. این فرایند یک عامل حفاظتی شهودی است. چرا که اطمینان می دهد که دیگران به آن ها آسیب نمی رسانند. این سبک در نهایت یک کودک  وابسته را ایجاد می کند. که به یک فرد بالغ بیش از حد وابسته تبدیل می شود. او  هنگام پایان روابط نگران است و تمایلی برای نزدیکی نزدیک با دیگران نشان نمی دهد. به ویژه در روابط عاشقانه این فرآیند بیشتر دیده می‌شود.

نقش سبک دلبستگی اجتنابی-طرد کننده

وقتی مراقبین از نظر احساسی در دسترس نباشند، کودکان ممکن است یک سبک دلبستگی اجتنابی و طرد کننده ایجاد کنند. Ainsworth و همکاران (1978) دریافتند که این کودکان هنگام جدا شدن از مادران و درگیر شدن با مادر غریبه، ناراحت نمی شوند. هنگام بازگشت مادر، برخی علائم اجتناب از جمله اجتناب از تماس چشمی و روی گردانی نشان دادند.

بهتر است برای جلوگیری از سبک های دلبستگی کودکان حساسیت مراقبین خود را نسبت به نیازهای خود تجربه نکنند. با این کار ممکن است استقلال جسمی و روحی خود را به دست آورند. در کوتاه مدت، این می تواند به عنوان یک عامل محافظتی مثبت عمل کند. با این حال، در صورتی که آن ها از احساسات و نیازهای عاطفی خود جدا شوند، می تواند در دراز مدت مضر باشد.

نکته ای در ارتباط با این زمینه

در بزرگسالان، چنین افرادی در روابط نزدیک و صمیمی دچار مشکل می شوند.  زیرا نمی توانند احساسات و عواطف خود را با شریک زندگی خود به اشتراک بگذارند. پایان یک رابطه باعث ناراحتی آن ها نمی شود.

نقش سبک دلبستگی در دوران کودکی به صورت نامنظم

کشف شد که بسیاری از نوزادان در گروه دلبستگی ایمن، دوسویه یا اجتنابی قرار نمی گیرند.  مین و سلیمان نوع دلبستگی نامنظم را توصیف کردند. کودکان – و والدین آن ها – با دلبستگی نامنظم سردرگمی و ترس را نشان دادند. حتی آن ها رفتارهای یکدیگر را تقویت کردند. کودک مراقبت منسجمی دریافت نکرده یا تحت مراقبت نادرست، بی توجهی یا آسیب دیدگی مراقبت کننده قرار گرفته باشد.

بنابراین می تواند دلبستگی نامنظمی به خود بگیرد. این منجر به ترس و اجتناب کودک می شود. زیرا نمی داند چه انتظاری دارد. رفتار آن ها آشفته و تا آرام است. آن ها ممکن است به علت سبک دلبستگی دوران کودکی با پرخاشگری یا ناراحتی احساسی پاسخ دهند و نمی توانند خود را آرام کنند.

نکته ای در ارتباط با این زمینه

دلبستگی دوران کودکی

به طرز عجیبی دیده می شود که کودک از همان بزرگسال به دنبال آرامش و اطمینان است. اما دوباره سریع عقب نشینی می کند. الگوی نامنظم آن ها به آن ها اجازه نمی دهد احساسات یا رفتارهای منسجم را تجربه کنند. در واقع کودکان به آن ها وابسته می شوند زیرا این ماهیت ذاتی آن ها است.

 

منابع
positivepsychology.com

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا