بازیابی خود زمانی که احساس می کنید گم شدید

احساس از دست دادن می تواند بسیار شبیه افسردگی باشد. از انجام کارهایی که قبلاً دوست داشتید لذت نمی برید. شما انگیزه خود را از دست داده اید زندگی بی معنی به نظر می رسد و شما هر روز در حال گذراندن مراحل مختلف هستید. از آنجایی که نمی‌دانید چه کسی شده‌اید، تصویر و اعتماد به نفس شما تحت تأثیر قرار می‌گیرد. سخت است که به یاد بیاورید چه زمانی این احساس را نداشتید. زمانی که از زندگی احساس خوشحالی یا هیجان داشتید. بازیابی خود زمانی که احساس می کنید گم شدید در این نوشته از همکده بررسی شده است. مرکز مشاوره همکده یکی از بهترین راه ها برای شرایط بهتر شما پیشنهاد می کند و آن استفاده از مشاوره تلفنی روان شناسی است.

بازیابی خود زمانی که احساس می کنید گم شدید

دقیقاً با چه کسی در مورد این چیزها صحبت می کنید؟ افراد حلقه درونی شما نمی توانند بفهمند که شما با چه چیزی دست و پنجه نرم می کنید. به همان اندازه که آنچه در حال حاضر احساس می کنید بد است، در واقع یک هدیه است. تصور کنید که تمام زندگی خود را بدون اینکه متوجه شوید با خودتان صادق نیستید زندگی کنید؟ یا اگر در پایان عمرتان ناگهان متوجه شوید که هرگز واقعاً خوشحال نبوده اید، چه؟ اما این شما نیستید زیرا با گم شدن، اکنون این فرصت را دارید که خود را پیدا کنید. انتخاب کنید که چگونه می خواهید زندگی کنید و چه کسی می خواهید باشید.

نحوه پیمایش شما در این نقطه محوری می تواند مسیر زندگی شما را تغییر دهد و شما را به زندگی ای هدایت کند که با خود واقعی شما سازگارتر باشد. بنابراین اگر احساس می کنید گم شده اید و به دنبال راه هایی برای یافتن هویت خود هستید، به خواندن ادامه دهید تا بفهمید چرا چنین احساسی دارید و چگونه با خود واقعی خود ارتباط برقرار کنید.

برای ارتباط با روانشناس کلیک کنید ارتباط با روانشناس

چرا احساس گم شدن می کنید؟

دلایل زیادی وجود دارد که چرا احساس می کنیم گم شدیم. این می تواند یک دلیل یا ضربه خاص باشد یا می تواند ترکیبی از رویدادهای مختلف باشد. در هر صورت، ما باید “چرا” پشت احساسات خود را درک کنیم تا بتوانیم محرک ها را در آینده تشخیص دهیم. بازیابی خود زمانی که احساس می کنید گم شدید خیلی مهم است.

در ادامه چند دلیل وجود دارد که باعث می شود یک فرد احساس گم شدن کند:

شما سندرم دریفت را تجربه می کنید

به احتمال زیاد هرگز برای خودتان تصمیم نگرفته اید که می خواهید در زندگی چه کاری انجام دهید. زندگی برای شما اتفاق افتاده است و شما به نوعی همراه با جزر و مد حرکت کرده اید. یا شاید دیگر افراد صاحب قدرت، مانند والدین شما، همیشه تصمیمات بزرگ زندگی شما را گرفته‌اند و شما فقط با تمام گفته‌های آنها همراهی کرده‌اید. شما بدون توجه به آنچه می خواهید با زندگی خود انجام دهید منحرف شدید. در این حالت است که گم شدگی را حس می کنید.

برای بازیابی خود زمانی که احساس می کنید گم شدید طرز فکرتان را تغییر دهید

طرز فکر شما در حال تغییر است. ممکن است فردی را ملاقات کرده باشید یا چیزی را تجربه کرده باشید که ذهن شما را منفجر کرده و دیدگاه شما را نسبت به زندگی تغییر داده است. اکنون، برای بازگشت به وضعیت موجود مشکل دارید. شما متوجه شده اید که شیوه زندگی قدیمی کوته بینانه بوده و با طرز فکر جدید شما همخوانی ندارد. برای اینکه همه اطرافیان را راضی نگه دارید، فقط اعمال و احساسات را مرور می کنید. بهترین کار تغییر نگرش است.

شما برای اشتیاق بیش از حد مشغول هستید

بین کار، خانواده و سایر مسئولیت ها، زمانی برای شما باقی نمی ماند تا پروژه های پرشور را دنبال کنید. هر روز کارهای زیادی برای انجام دادن وجود دارد که به ندرت قبل از اینکه در رختخواب بخوابید، به همه چیز می رسید. شما فقط انرژی اضافی برای چیزهایی که به آنها علاقه دارید ندارید. زندگی همه چیز درباره آنچه باید انجام دهید است. هیچ زمانی برای انجام کاری که می خواهید یا دوست دارید انجام دهید وجود ندارد. متأسفانه، زندگی شما مربوط به دیگران است نه شما.

بازیابی خود زمانی که احساس می کنید گم شدید: هدفی نمی بینید

چه شغل شما باشد و چه کارهایی که انجام می دهید، هدف را نمی دانید. در محل کار، کاری که انجام می‌دهید، بی‌معنا و بی هدف به نظر می‌رسد. به نظر نمی رسد که به یک هدف بزرگتر یا حتی به هدف بزرگتر شرکت متصل باشد. در زندگی، شما فقط با خلبان خودکار از یک کار به کار دیگر می پرید. شاید شما در کمیته ای در مدرسه یا گروه مذهبی فرزندتان شرکت می کنید که به نظر می رسد فاقد معنا باشد. شما فقط آنجا هستید زیرا نتوانستید به مدیریت آن برسید.

فاقد حمایت اجتماعی معنادار هستید

شما دوست هایی دارید. اینطور نیست که شما یک تنهای بی دوست باشید. روابط شما بسیار سطحی است. هیچ بحث عمیقی وجود ندارد. آن‌ها افرادی نیستند که در دوران سختی با آنها صحبت کنید. راستش را بخواهید، شما واقعاً کسی را ندارید که در مواقع سخت با او صحبت کنید. بنابراین وقتی سعی می‌کنید در این دوره از زندگی خود بگذرید، حتی بیشتر احساس تنهایی و انزوا می‌کنید، زیرا کسی را ندارید که بتوانید بار خود را از او رها کنید.

شما از اضافه بار شناختی رنج می برید

شما سعی می کنید برای افراد زیادی کار زیادی انجام دهید. جدای از پرش از یک مسئولیت به مسئولیت دیگر و مدیریت حجم کاری عظیم، هیچ راهی برای مدیریت اطلاعاتی که مسئول آن هستید ندارید. همه چیز در سر شما ذخیره می شود. شما همه کارها را انجام می دهید، برنامه خود و دیگران را مدیریت می کنید، بدون هیچ کمکی. حتی خوابیدن در شب نیز به یک چالش تبدیل شده است، زیرا ذهن شما به اندازه کافی از کاهش سرعت خودداری می کند تا بتوانید بخوابید.

در مقایسه با کارهایی که دیگران انجام می‌دهند یا آنچه که دارند، شما اندازه‌گیری نمی‌کنید. به نظر می رسد همه زندگی مشترک خود را دارند. به نظر می رسد شغل آنها با سرعت بیشتری نسبت به شما پیشرفت می کند. شما مثل بقیه ثروتمند، باهوش، زیبا یا خوش شانس نیستید. مشکل این است که شما خود را با دیگران مقایسه می کنید.

شما بیش از حد به آنچه دیگران فکر می کنند اهمیت می دهید

بازیابی خود زمانی که احساس می کنید گم شدید، در بخش های مختلف به شما کمک می کند. مردم نظرات زیادی دارند. آنها می دانند که شما چگونه باید زندگی کنید، چه کاری باید انجام دهید و چه کارهای اشتباهی انجام می دهید. مسئله این است که شما بیش از حد به نظر آنها اهمیت می دهید. شما زندگی خود را بر اساس آنچه که دیگران فکر می کنند انتخاب درستی بوده زندگی کرده اید و برای رسیدن به استانداردهای خود تلاش کردید. از آنجایی که نمی خواهید آنها را ناامید کنید، با آنچه که می گویند همراهی می کنید یا تا حد زیادی تلاش می کنید تا انتظارات آنها را برآورده کنید.

بازیابی خود زمانی که احساس می کنید گم شدید و ذهنیت قربانی دارید

دنیا علیه شماست هیچ وقت هیچ چیز به نفع شما کار نمی کند. همه چیز در مورد وضعیت فعلی شما تقصیر شما نیست. چیزهایی برای شما اتفاق می‌افتد، به جای اینکه شما کاری کنید که اتفاق بیفتد. حتی زمانی که سعی می‌کنید کاری سازنده انجام دهید، یک رشته بدشانسی به همه چیز سرازیر می‌شود. شما قربانی هستید که نمی توانید به راحتی استراحت کنید. وقتی سعی می کنید یک قدم به جلو بردارید، زندگی شما را سه قدم عقب می اندازد. بنابراین شما در زندگی گیر کرده اید و نمی توانید به جلو حرکت کنید. اکنون، شما فقط تسلیم شده اید. چرا به مبارزه با نیروهایی که خارج از کنترل شما هستند ادامه دهید؟

راه هایی برای بازیابی خود زمانی که احساس می کنید گم شدید

می توانید سعی کنید این دوره نامشخص را به ابزاری برای ایجاد زندگی تبدیل کنید که بتوانید به آن افتخار کنید و برای زندگی کردن هیجان زده باشید. راه های بازیابی خود عبارتند از:

می توانید سعی کنید این دوره نامشخص را به ابزاری برای ایجاد زندگی تبدیل کنید که بتوانید به آن افتخار کنید و برای زندگی کردن هیجان زده باشید.

احساس خود را بپذیرید

به نظر می رسد هیچکس در اطراف شما دچار بحران هویت نیست. در سن شما قرار نیست سعی کنید بفهمید که هستید. این باید سال ها پیش اتفاق می افتاد. حتی ممکن است با معیارهای جامعه موفق باشید. شاید در حرفه خود در شرف رسیدن به سطح مدیریت هستید یا به دوران بازنشستگی نزدیک می شوید. اما چیزی خاموش است. بنابراین شما سعی می کنید احساسات خود را ساکت کنید و همانطور که قبلاً انجام داده اید ادامه دهید. متأسفانه، هر چه بیشتر احساسات خود را نادیده بگیرید، ناراضی تر می شوید. بیشتر احساس گم شدن می کنید.

بازیابی خود زمانی که احساس می کنید گم شدید: مرور زندگی

یک جدول زمانی از زندگی خود بسازید. دستاوردها، چالش ها و حتی پشیمانی های خود را فهرست کنید. لحظات خوب، بد و مهم زندگی خود را یادداشت کنید. هر رویداد مهم زندگی و هر چیزی که قبلاً شما را خوشحال می کرد باید در آن لیست قرار گیرد. در کنار هر رویداد، یکی از دو مورد را بنویسید:

  • رویدادهای مثبت – چه حس خوبی در مورد این رویدادها داشت؟ چرا شما را خوشحال کردند؟ نتیجه این اتفاقات چه بود؟
  • رویدادهای منفی – آیا از این رویدادها چیزی یاد گرفتید؟ چه درسی بود؟ چه چیزی از این تجربیات به دست آوردید؟

این تمرین به شما کمک می کند تا قبل از اینکه بیش از حد مشغول شوید، با چیزهایی که شما را خوشحال می کردند، ارتباط برقرار کنید. گاهی اوقات زندگی آنقدر درگیر مسئولیت ها و کار می شود که فراموش می کنیم چه چیزی ما را خوشحال می کند. ما فکر می‌کنیم که کار زیادی برای انجام دادن وجود دارد که سرگرمی اتلاف وقت به نظر می‌رسد.

فهرستی از اهداف و رویاهای خود تهیه کنید

بازیابی خود زمانی که احساس می کنید گم شدید با فهرست رویاها مهم تر می شوند. اگر پول هدف نبود و شما می توانستید هر کاری که می خواهید انجام دهید، چه می کردید؟ آیا سفر می کنید یا شغل خود را تغییر می دهید؟ شاید شما یک ماراتن بدوید یا یاد بگیرید که چگونه سالسا انجام دهید؟ هر کاری را که می خواهید انجام دهید بنویسید. هیچ چیز خیلی کوچک یا مضحک نیست. شما در مورد لیست سطلی شنیده اید. لیست سطل خود را بنویسید. اما به جای اینکه فقط فهرستی از کارهایی داشته باشید که می خواهید روزی قبل از مرگ انجام دهید، برنامه ای بنویسید که آن کارها را اکنون انجام دهید نه زمانی بعد.

کاری که همیشه می خواستی انجامش بدهی اما هرگز به خودت فرصت انجامش ندادی چیست؟ اکنون زمان آن است که رویاهای خود را با تبدیل آنها به اهداف و تلاش برای رسیدن به آنها به واقعیت تبدیل کنید.

 

 

تا دیر نشده با یه مشاور متخصص صحبت کن
منابع
aconsciousrethink

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا