دلایلی برای این که هرگز مبارزه‌ با احساسات خود نداشته باشید. (و راه هایی برای احساس کردن آن‌ها)

مبارزه‌ با احساسات از طریق راه های مختلفی امکان پذیر است. گاهی اوقات احساسات افراد می تواند آسیب های زیادی ببیند. یکی از این آسیب ها به علت اتفاقات ناگوار یا همان استرس پس از سانحه می تواند رخ دهد. اما این فقط بخشی از دلایل زیاد مبارزه با احساسات است. اگر در زندگی برای احساسات خود اهمیت قائل نشویم کسی برای ما ارزش قائل نمی شود. گاهی اوقات برخی از ما به خاطر اتفاقاتی که در گذشته برایمان افتاده است احساسات خود را کنار می گذاریم. احساست در زندگی بسیار مهم است.

شما نمی توانید شخصی را پیدا کنید که احساسات برایش مهم نباشد. احساسات بخش بسیار مهمی را در زندگی و روند رشد فرد تشکیل می دهد. در روان شناسی تعاریف متفاوتی از احساسات وجود دارد. نکته ای که باید بدانید این است که همه روان شناسان احساسات را مهم می دانند. احساسات انواع مختلفی دارد. احساس دوست داشتن کسی یا چیزی یا احساس خشمگین شدن نسبت به دوستان یا عضوی از خانواده همه نمونه های از این فرایند هستند. عدم احساسات و سرد بودن نسبت به موضوعات مختلف درست نیست. هر فرد در طول زندگی خودش ممکن است رفتار های مختلفی از خودش بروز دهد.

رفتارهای مختلف و مبارزه‌ با احساسات

برای ارتباط با روانشناس کلیک کنید ارتباط با روانشناس

این رفتار ها می تواند به علت های مختلفی ایجاد شود. هر فرد در طول زندگی خودش دارای رفتار های مختلفی است. برخی از آن ها ممکن است به خاطر شرایط مختلف زندگی شان دچار حالت های رفتاری مختلف شوند. این رفتار ها می تواند در هر فردی به گونه ای باشد که او را آزار دهد یا این که او را به سمت بیماری های روحی دیگر ببرد. در ادامه این مقاله که در وبسایت همکده به عنوان اولین و بزرگ ترین مرکز مشاوره تلفنی  روان شناسی در ایران و ارائه دهنده خدمات مشاوره و روان شناسی نوشته شده است می خواهیم در ارتباط با دلایلی برای این که هرگز مبارزه‌ با احساسات خود نداشته باشید. (و راه هایی برای احساس کردن آن‌ها)، صحبت کنیم.

مبارزه‌ با احساسات درون خود اغلب می تواند احساس امنیت بیشتری داشته باشد

مبارزه‌ با احساسات درون خود اغلب می تواند احساس امنیت بیشتری داشته باشد، اما همیشه سالم ترین راه برای حرکت در زندگی نیست. این رویکرد ما را از بحث در مورد نیازهای خود باز می دارد (که می تواند به یک موضوع چرخه ای تبدیل شود) و ما را از ارتباط واقعی با دیگران باز می دارد. در درازمدت، نگه داشتن احساسات می‌تواند حتی به روش‌های غیرمنتظره‌ای که مربوط به سلامت روانی و جسمی ما باشد و نتیجه معکوس داشته باشد.

چرا ما تمایل داریم که احساسات خود را کاهش دهیم؟

سناریوهای زیادی وجود دارد که در آن احساس می کنیم مجبوریم احساسات خود را سرکوب کنیم. برای مثال، ممکن است فقط بخواهیم مقامات را با خودمان سپری کنیم، به خود می گوییم که بعداً با این احساس کنار می آییم.  فکر می کنیم این احساس ارزش کاوش را ندارد، یا سعی می کنیم مبارزه‌ با احساسات خود را ایجاد کنیم تا یک رابطه را به نتیجه برسانیم. ”

با این حال، در نهایت، ما تمایل داریم احساسات خود را به یک دلیل کلیدی کاهش دهیم: به نظر می رسد انجام این کار آسان تر و ایمن تر است.

نکته ای در ارتباط با این زمینه

برای برخی، والدین مبارزه‌ با احساسات خود را نادیده می گیرند یا به حداقل می رسانند. در حالی که برای برخی دیگر، والدین در ابراز احساسات خود ترسناک هستند یا آن ها را تهدید می کنند.

دلایلی برای این که هرگز مبارزه‌ با احساسات خود نداشته باشید. (و راه هایی برای احساس کردن آن‌ها)

احساسات می توانند طاقت فرسا و ترسناک باشند. ممکن است برای کاهش شدت احساس خود به روش های مختلفی روی بیاورید. معمولاً ممکن است تصمیم بگیرید با کنار زنی یا انکار احساسات خود با آن‌ها مبارزه کنید. یا ممکن است به جای تحریک بیشتر احساسات خود، آن‌ها را تغذیه کنند. اما هیچ یک از این تاکتیک ها به شما اجازه نمی دهد که ضروری ترین قدم را بردارید. در این‌جا چند ​​دلیل وجود دارد که نباید مبارزه با احساسات خود را ایجاد کنید و به جای آن، راه‌هایی برای مدیریت آن‌ها وجود دارد.

چرا نباید با احساسات خود مبارزه کنید؟

برای اجتناب از انجام این کارها خودآگاهی را تمرین کنید. در این ‌جا چند ​​دلیل وجود دارد:

زمانی که با احساسات خود مبارزه می کنید، بدانید این یک یک تاکتیک اجتنابی است

هم تغذیه و هم مبارزه با احساسات شما اشکالی از اجتناب هستند. و اجتناب از احساسات هرگز راه خوبی برای کنترل آن احساسات نیست. به خصوص برای موقعیت های پیچیده تر یا چالش برانگیزتر. درک این که چگونه مبارزه با احساسات در نهایت وسیله ای برای اجتناب از آن‌ها می شود، آسان است. شما آن احساسات را از خود دور می کنید، بنابراین مجبور نیستید با آن‌ها کنار بیایید. این می تواند اشکال مختلفی داشته باشد، از جمله:

حواس پرتی

ممکن است سعی کنید با مشغولیت خود به کار، خود را از احساسات خود منحرف کنید. شما می توانید به شدت جذب چیزی شوید و خود را از طریق آن خسته کنید. در این فرآیند، شما به اشتباه فکر می کنید که سازنده هستید و فکر می کنید این یک راه عالی برای مقابله است.

جهش های ذهنی

جهش های ذهنی که ممکن است برای مبارزه با احساسات خود با اجتناب از آن‌ها انجام دهید، پایانی ندارد. ممکن است سعی کنید احساسات خود را عقلانی یا منطقی کنید. بنابراین خود را از ماهیت واقعی آن ها محروم کنید. ممکن است خودتان را متقاعد کنید که احساسات شما معتبر نیستند و آن ها را کنار بگذارید. شما می توانید خود را به خاطر این احساسات مورد انتقاد قرار دهید. این نوع پرش های ذهنی شما را از واقعیت دور می کند و می تواند به عزت نفس شما آسیب برساند.

تصور فرار از مبارزه‌ با احساسات

شما ممکن است با تصور فرار از احساسات خود با اجتناب از آن‌ها مبارزه کنید. این عادت با تجسم موفقیت که ذاتاً خوش بینانه است متفاوت است. در عوض، شامل گم شدگی کامل در ایده‌های خارق‌العاده راهی برای رهایی از این احساسات است. برای مثال، ممکن است تصور کنید که در لاتاری برنده شوید و به کشور دیگری بروید. یا ممکن است بارها و بارها به طور ذهنی بحث ها را تکرار کنید و تصور کنید که چیز دیگری گفته اید.

نکته ای در ارتباط با این زمینه

اما در مورد تغذیه احساسات چطور؟ تشویق فعالانه احساسات شما چگونه می تواند به نحوی از آنها اجتناب کند؟ حقیقت کمی تعجب آور است. به جای این که اعتبار احساسات را تجربه کنید، آن را بیشتر به چیزی متفاوت تبدیل می کنید. شما ارتباط خود را با واقعیت قطع می کنید و نسخه ای متفاوت و شدیدتر از رویدادها ایجاد می کنید. این تقریبا باعث می شود که احساسات شما نسبت به شما توجیه بیشتری داشته باشد. به جای این که احساسات خود را همانطور که هستند بپذیرید، عدم وجود آنها را بیشتر می کنید تا آن‌ها را بدتر کنید. برای تغذیه احساسات خود با اجتناب، ممکن است:

مسئولیت انتقال را بر عهده داشته باشید

برای این که خود را توجیه‌تر کنید، ممکن است مسئولیت‌پذیری را به عهده دیگران بگذارید. ممکن است شخصی را که با او درگیری دارید تصور کنید که یک شخص واقعاً آزار دهنده است. یا ممکن است شرایط سخت زندگی را به خاطر آن چه برای شما اتفاق می‌افتد سرزنش کنید و رفتار خود را بر اساس تجربیات گذشته خود توجیه کنید. در این بخش شما برای ایفای نقش قربانی دست به هر کاری می زنید.

خود را به شدت مورد انتقاد قرار دهید

ممکن است به زندگی خود فکر کنید و تمام اوقاتی را که احساس مشابهی داشته اید مشخص کنید. سپس آن ها را بزرگ می کنید و بیان می کنید که همه آن ها مقصر مشکلات شما هستند، حتی زمانی که خارج از کنترل شما بودند. این فرایند شما را به این باور می رساند که کاملاً مستحق منفی گرایی هستید. سپس احساسات شما به چیزی پیچیده تر تبدیل می شود.

به طور ناسالم احساسات خود را ابراز کنید

ممکن است اشیا را پرتاب کنید، احساس عصبانیت کنید، یا فریاد بزنید تا مبارزه‌ با احساسات خود را بیان کنید. این اقدامات فقط در دراز مدت باعث عصبانیت شما می شود. آن‌ها سطح استرس شما را افزایش می دهند و شما را از واقعیت دور می کنند.

بدتر از آن، همه اشکال اجتناب عاطفی نیز نوعی سرکوب هستند. آن‌ها احساس واقعی شما را سرکوب می کنند. تحقیقات نشان می دهد که سرکوب احساسات آن‌ها را بسیار بدتر می کند و می تواند به روش های ناسالم و مضر زیادی ظاهر شود.

اگر مبارزه‌ با احساسات دارید، این فرآیند استرس زیادی به شما می دهد

مبارزه یا تغذیه با احساسات هر دو فشار روحی و جسمی زیادی بر بدن وارد می کند. هنگام انجام این اعمال استرس زیادی را تجربه می کنید. با تولید بیشتر و بیشتر هورمون های استرس مانند کورتیزول و آدرنالین، هورمون های شما بیش از حد افزایش می یابد. این به این دلیل است که عمل انکار احساسات باعث می شود بدن وارد یک نوع جزئی حالت جنگ یا گریز شود. سپس بدن شما بر زنده ماندن تمرکز می کند و قادر به انجام وظایف منظم روزانه به راحتی نیست.

تا دیر نشده با یه مشاور متخصص صحبت کن
منابع
وبسایت powerofpositivity

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا